تبليغاتX
راهمو کج کردی عزیز!!!!!!!!

راهمو کج کردی عزیز!!!!!!!!

با ما بد کردی.....

سر كلاس ادبيات بودم.......

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

 فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 19:21  توسط نيما  | 

مي خوام برم........

مي خوام برم ، پا ندارم

مي خوام نرم ، جا ندارم

گريه كنم ، دل ندارم

 

داد بزنم ، نا ندارم

 

اميد ، انتظار ، دلتنگي ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 19:5  توسط نيما  | 

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه

توي ساحل ، روي شن ها ، قايقي به گل نشسته

يكي با چشمون گريون ، گوشه اي تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش ، به افق ، به بي نهايت

ساكته ، اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت

تو چشماش حلقه اشكه ، توي قلبش غم دنيا

منتظر به راه ياره ، تا بياد امروز و فردا

باورش نميشه عشقو ، همه دنياش زير آبه

تنها مونده توي ساحل ، زندگي براش عذابه

تنهايي براش عذابه ، بي كسي براش عذابه

خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نميره

همه دنياش زير آبو خودش هم به غم اسيره

دست بي رحم زمونه عشقشو برده به دريا

حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا آيا ؟

عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه

دل عاشق رو شكستن شده كار اين زمونه

خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نيره

همه دنياش زير آبو از غم دوريش مي ميره

هرگز از يادش نمي ره ، از غم دوري مي ميره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 19:2  توسط نيما  | 

چند لحظه

فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس

 

برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی

 

برای دست یافتن به رویاهای سپید

 

برای از بین بردن هجوم سنگین کینه

 

برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب

 

و برای گفتن آنچه باید گفت

 

آنچه که سالیان سال به صورت یک  سکوت در دلها خاموش مانده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 18:52  توسط نيما  | 

تا چه حد

خداوندا تو می گفتی که نامردان عالم را بهشتی نیست کاخی نیست

بیا بنگر بهشت و کاخ نامردان عالم را که با خون رگ مردان عالم کاخ می سازند

خداوندا اگر مر دانگی اینست به نامردی قسم که نامرد نامردم اگر مردم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 11:28  توسط نيما  | 

love

                        
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/26ساعت 10:32  توسط نيما  | 

میمیرم برات

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

روی خندان تو را کاش می دیدم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:50  توسط نيما  | 

می خواهم گریه کنم اما برای کی

زندگي يك گل سرخ است پر ازعطر پرازخار پرازبرگ لطيف يادمان باشد اگر گل چيديم عطر وخار وگل وبرگ همه همسايه ي ديوار به ديوار همند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:41  توسط نيما  | 

دوست دارم

 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:38  توسط نيما  | 

اتش عشق

عشق آتشین من هم نتوانست قلب یخی تو را ذوب کند

ولی افسوس که آتش تو قلب مرا سوزاند...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 22:30  توسط نيما  |